مطالعه به مثابه کنشی فعالانه در جهت خلق معنا
نوشته علی اصغر درلیک
در رمان «فارنهایت ۴۵۱»، شخصیت اصلی داستان، مونتاگ، در مواجهه با قدرت تحولآفرین کتابها میگوید: «کتابها گلولههای باروتی هستند... اونها پر از چیزهاییاند که یا ما رو منفجر میکنند یا به پرواز درمیارن. نمیشه بیتفاوت از کنارشون رد شد.»
به باور هانا آرنت، فیلسوف آلمانی، کتابها در شکلگیری «فضای عمومی» نقش مهمی ایفا میکنند. او در کتاب «وضع بشر» تأکید میکند که ادبیات و روایتهای نوشتاری، با ثبت تجربههای انسانی، امکان گفتوگوی بیننسلی را فراهم میسازند و حافظه جمعی جامعه را تقویت میکنند. درواقع، بدون روایتهای مشترک، جامعهای وجود نخواهد داشت؛ تنها تودهای از افراد جداافتاده باقی میمانند. درواقع، کتابها حلقه پیونددهنده ما با یکدیگر هستند، ما با مطالعه کتابهای مشترک، حرفهای بیشتری با هم خواهیم داشت و راحتتر با یکدیگر وارد گفتوگو میشویم.
بارت در مقاله تأثیرگذار «مرگ مؤلف» (۱۹۶۷) استدلال میکند که معنای متن نه در نیات نویسنده، بلکه در دستان خواننده ساخته میشود. به بیان او، تولد خواننده باید به بهای مرگ مؤلف تمام شود. این ایده نشان میدهد که کتابها صرفاً ابزارهای انتقال پیام نیستند، بلکه میدانهایی باز برای تفسیر هستند. هر خواننده با تجربهها و پیشفرضهای خود، معنایی نو از متن میآفریند و این فرآیند، ذاتاً دموکراتیک و مقاومتی است.
والتر بنیامین به زوال «قصهگویی» در عصر مدرن مینگرد و معتقد است صنعت چاپ و گسترش رمان، هرچند دسترسی به روایتها را دموکراتیک کرد، اما همزمان «تجربه زیسته» را از روایت جدا ساخت. او تأکید میکند که قدرت اصلی قصهها در انتقال «خرد تجربی» نهفته است؛ خردی که در بافتار اجتماعیِ شنونده و خواننده بازتولید میشود و او را به بازاندیشی وامیدارد. این نگاه بر این نکته تأکید دارد که کتابها تنها با تبدیل شدن به بخشی از زیستِ انضمامی خوانندگان است که نیروی انفجاری خود را حفظ میکنند.
در دنیای «فارنهایت ۴۵۱»، نظام حاکم میکوشد با سوزاندن کتابها، هم «مؤلف» و هم «خواننده» را نابود کند تا هیچ فضایی برای بازخوانی انتقادی باقی نماند. اما همانند نظر بارت، بقای کتابها در گرو توانایی خوانندگان در خلق معناست. حتی اگر متنی به ظاهر توجیهگر قدرت باشد، قرائتِ فعالانه آن میتواند به سلاحی علیه گفتمان مسلط تبدیل شود. این همان «انفجاری» است که مونتاگ از آن سخن میگوید: کتابها تنها با زنده ماندن در ذهن خوانندگان است که قدرت تغییر جهان را مییابند.
جان کیتینگ، شخصیت معلم در فیلم انجمن شاعران مرده (۱۹۸۹)، به دانشآموزانش یادآوری میکند: «ما شعر نمیگیم و نمیخونیم به خاطر اینکه باحاله، ما شعر میگیم و میخوانیم به خاطر اینکه از نوع بشریم و بشر پر از شور و اشتیاقه... پزشکی، حقوق، مهندسی، اینها حرفههای شریفیان... اما شعر، زیبایی، عشق، شجاعت و ... اینا دلیل زندگیکردن ما هستن.»
تأکید او بر شعر و شور، در واقع به معنای ضرورت حفظ «تجربه زیسته» در برابر نظامهای آموزشی مکانیکی است. کتابها زمانی تغییرآفرین میشوند که خواننده، با تجربه زیسته خود، به میدان تفسیر وارد شود و متن را به سلاحی برای شکستن یکنواختی گفتمان مسلط تبدیل کند.